آخر تو خود گلی،چرا گل آورده ای گلم؟
آخر تو خود گلی،چرا گل آورده ای گلم؟
بفرما بنشین برم
جان من راحت راحت باش دلم
ژاکتت را در آر گرمت می شود...!
لب تر کن گلم حاضر کنم ....
شراب ناب یا که سیب سرخ؟
آخ که چقدر خوش آمدی برم...!
جان دلم ،عزیزکم؟
دانی که من مست طره ی ناب زلفهایتم،مدهوش صدای آرامتم،لبخند آسمانی ات،مهربانی ات
نوش جان گلم...بنوش تا که مست شوی.......من بی باده مستتم دلم
پنجره را باز کنم با آفتاب سخن داری؟
میخواهی آن غزل ناب چشم هایت را بخوانی؟
بگو که لاف نیاید بهر ماه خویش
بگو که تو از ماه او ماه تری،دلبر تری.بگو که مال منی...
صدای سار به گوش می رسد
گویا سلام میکنند
جانم دلم ،بگو سلام تا که عشقشان رنگ پذیرد از سلام تو
چرا دزدکی نگاه میکنی عزیزکم؟
بدم؟ آهان.! هول شده ام که تورا دیده ام؟!
چکار کنم این منم .....عاشقم
دختر ،چقدر زیباتر شدی با تن پوش جدید!
از کجا آوردها ی این حریر نجیب؟!
میدانی گلم؟
تو معنای تمام بهارانی،آفتاب عریانی،خزان غمی
آاخ نگو.بیدار میشوم.
.
.
.
.
.
.
!!
خواب بوده ام نگو!!!!
می بینی به چه حالی افتاده ام گلم؟
هنوز خیال می کنم که هستی،مانده ای برم
چقدر ساده دلم خوش میشود به بودنت
باور نمیکنم که نیستی،رفته ای ز من
آری افسوس نیستی،رفته ای ز من
اما به جان عزیزت قسم
به خیالت هم بسنده می کنم
میدانم که همیشگی و هستی کنار من
آری همیشگی هستی کنار من
"بهرنگ قاسمی"